بعد از کلی تأخیر اومدیم
سلام. سلام به همه ی نی نی ها و مامانِ نی نی ها.
من و سپهری اومدیم بعد از کلی غیبت. البته تقصیر سپهر نیست. همش تقصیر مامانیه سپهره که تنبله و بی حوصله و مریض.
سه روزی هست که من (مادر خانمی) سرمای حسابی خوردم و الان هم عفونت سینوزیتم عود کرده. خلاصه بعد از 2 روز مرخصی استعلاجی حال زیاد خوبی ندارم.
بگذریم.
جون برای پسر گلم و دوستای نازنینش بگه که همچنان درگیر هستیم با حج رفتن مادر جونو آقاجون. به اونا که حسابی داره خوش میگذره. ما هم که اینجا .. .
یه پام خونه خودم، یه پام خونه بابام اینا. صبحا هم که آقا سپهر تشریف میبره خونه مادر جونیش (مامان بابایی).
اندر احوالات این روزای سپهر
مامانی این روزا خیلی شیطون تر از قبل شدی و من و بابایی (به خصوص من) دیگه نای پابه پات اومدن رو نداریم. احساس میکنم یه زن 50 یا 60ساله هستم. بس که این چند وقته حسابی درگیرم. حتی یه وقت آزاد واسه خوردن یه لیمون شیرین که بتونم با آرامش بخورم واسه این سرما خوردگی بی موقع رو هم ندارم.
خیلی نمیخورم ولی نمیدونم چرا وزنم روز به روز داره بیشتر میشه .
جونم واست از شیطنت هات بگه که خونه مادر جون اینا (مامانیه خودم) چند تایی پله میخوره که میره واسه اتاق خاله ریحانه. خلاصه یه چند وقتی هست که راه رفتن از پله ها رو خیلی خیلی عالی یادگرفتی. وقتی صدات رو نمیشنوم ، یعنی اینکه .....................
سپهههههههههههههههههر
باز رفتی بالا!؟!؟!؟!؟!؟!
و اونوقته که آقا سپهر یه لبخد ملیح همراه با ذوق (بعضی وقتا جیغ) تحوال مامان میده و باز ، انگار نه انگار که صداش کردم، دوباره به راهش واسه رسیدن به بالا ادامه میده.
یا اینکه می ره نزدیک پله میایسته و با جیغ و بیداد خاله اش رو صدا میکنه.
وای که عاشق آلبالو هستی مامانی. چن تا پلاستیک فریزی، آلبالو فریز کردم واسه بابایی. دیشب بابایی داشت خونه مادرجون اینا میخورد، که نمیدونم از کجا متوجه شدی و سریع خودتو به آشپزخونه رسوندی. با جیغ و داد و بیداد از بابا خواستی که بهت بده بعد از 6 7 تا که خوردی و 3 تاشون رو با هسته خوردی بابا گفت بسه دیگه سپهر.
ولی مگه این گل پسر ول کن بود دیگه.
با جیغ و داد و لوس کردنت واسه بابایی ، چند دونه ی دیگه هم نوش جان کردی.
فقط نمیدونم چرا هنوز عادت گاز گرفتنت رو ترک نکردی مامانی و من از این موضوع خیلی رنج میکشم
اگه این عادت گاز گرفتن و مکیدن انگشت شصتت (که به طور وحشتناک زخمش کردی) ترک کنی و بتونی یه خورده بیشتر واسه مامانی صحبت کنی، مامانی دیگه هیچیه هیچی نمیخواد از خدای بزرگ. گاز گرفتنت شده معضل واسه بابا و مامان .
نمیدنم باید چیکار کنم. به چیز خاصی هم حساسیت نداری. همه کسی رو هم گاز نمیگیری، فقط من رو که البته خیلی کمتر شده، بابا، خاله ریحانه و مادر جون (مامان بابایی). که این دوتای آخری رو خیلی بیشتر .
. باید برم دوربین خاله رو نگاه کنم ببینم اگه توی دوربین خاله عکس داری، بیارم و بزارم توی وبلاگت.
پس تا اون موقع ...................
بای بای 



بعد از کلی تأخیر اومدیم
