سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

سپهر عشق مامان

بعد از کلی تأخیر اومدیم

1391/8/16 13:39
نویسنده : مامانی
235 بازدید
اشتراک گذاری

سلام. سلام به همه ی نی نی ها و مامانِ نی نی ها.

من و سپهری اومدیم بعد از کلی غیبت. البته تقصیر سپهر نیست. همش تقصیر مامانیه سپهره که تنبله و بی حوصله و مریض.

سه روزی هست که من (مادر خانمی) سرمای حسابی خوردم و الان هم عفونت سینوزیتم عود کرده. خلاصه بعد از 2 روز مرخصی استعلاجی حال زیاد خوبی ندارم.

بگذریم.

جون برای پسر گلم و دوستای نازنینش بگه که همچنان درگیر هستیم با حج رفتن مادر جونو آقاجون. به اونا که حسابی داره خوش میگذره. ما هم که اینجا .. .

یه پام خونه خودم، یه پام خونه بابام اینا. صبحا هم که آقا سپهر تشریف میبره خونه مادر جونیش (مامان بابایی).

 

اندر احوالات این روزای سپهر

مامانی این روزا خیلی شیطون تر از قبل شدی و من و بابایی (به خصوص من) دیگه نای پابه پات اومدن رو نداریم. احساس میکنم یه زن 50 یا 60ساله هستم. بس که این چند وقته حسابی درگیرم. حتی یه وقت آزاد واسه خوردن یه لیمون شیرین که بتونم با آرامش بخورم واسه این سرما خوردگی بی موقع  رو هم ندارم.

خیلی نمیخورم ولی نمیدونم چرا وزنم روز به روز داره بیشتر میشه .

جونم واست از شیطنت هات بگه که خونه مادر جون اینا (مامانیه خودم) چند تایی پله میخوره که میره واسه اتاق خاله ریحانه. خلاصه یه چند وقتی هست که راه رفتن از پله ها رو خیلی خیلی عالی یادگرفتی. وقتی صدات رو نمیشنوم ، یعنی اینکه .....................

سپهههههههههههههههههر

باز رفتی بالا!؟!؟!؟!؟!؟!

و اونوقته که آقا سپهر یه لبخد ملیح همراه با ذوق  (بعضی وقتا جیغ) تحوال مامان میده و باز ، انگار نه انگار که صداش کردم، دوباره به راهش واسه رسیدن به بالا ادامه میده.

یا اینکه می ره نزدیک پله میایسته و با جیغ و بیداد خاله اش رو صدا میکنه.

وای که عاشق آلبالو هستی مامانی. چن تا پلاستیک فریزی، آلبالو فریز کردم واسه بابایی. دیشب بابایی داشت خونه مادرجون اینا میخورد، که نمیدونم از کجا متوجه شدی و سریع خودتو به آشپزخونه رسوندی. با جیغ و داد و بیداد از بابا خواستی که بهت بده بعد از 6 7 تا که خوردی و 3 تاشون رو با هسته خوردی بابا گفت بسه دیگه سپهر.

ولی مگه این گل پسر ول کن بود دیگه.

با جیغ و داد و لوس کردنت واسه بابایی ، چند دونه ی دیگه هم نوش جان کردی.

فقط نمیدونم چرا هنوز عادت گاز گرفتنت رو ترک نکردی مامانی و من از این موضوع خیلی رنج میکشم

اگه این عادت گاز گرفتن و مکیدن انگشت شصتت (که به طور وحشتناک زخمش کردی)  ترک کنی و بتونی یه خورده بیشتر واسه مامانی صحبت کنی، مامانی دیگه هیچیه هیچی نمیخواد از خدای بزرگ. گاز گرفتنت شده معضل واسه بابا و مامان .

نمیدنم باید چیکار کنم. به چیز خاصی هم حساسیت نداری. همه کسی رو هم گاز نمیگیری، فقط من رو که البته خیلی کمتر شده، بابا، خاله ریحانه و مادر جون (مامان بابایی). که این دوتای آخری رو خیلی بیشتر .

. باید برم دوربین خاله رو نگاه کنم ببینم اگه توی دوربین خاله عکس داری، بیارم و بزارم توی وبلاگت.

پس تا اون موقع ...................

بای بای بای بایبای بای

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

فریبا مامان رایین
16 آبان 91 16:22
سلام عزیزم... چه عجب بابا غیبتت خیلی طولانی شده بود!!!
نبینم مریضیتو؟! الان چطوری؟ بهتر نشدی؟!
از پا به پا دویدن که دیگه نگو! منم از نفس افتادم! پیری زودرس گرفتیم خودمون خبر نداریم!


سلام عزیزم. شرمنده دیگه، بی حوصلگی و مریضی نمیزاشت در خدمت دوستای خوبمون باشیم.
آره به خدا گفتی، کمر دردکه امان منو بریده. نمیدونم ما زود پیر شدیم یا بچه های ما خیلی شیطون شدن؟
هرچند من از شیطون بودن بچه واقعاً لذت میبرم.چون اینو نشون میده که سالمه.
مامان مهبد كوچولو
17 آبان 91 13:18
سلام عزيز دلم . كلي دلمون واستون تنگ شده بود . ماماني خدا بد نده . اميدوارم كه زودتر خوب خوب شي . آفرين به آقا سپهري كه پله نورد هم شده ! آقا سپهر آلبالوهات خوشمزست ؟؟؟


سلام خانومی مرسی از دعای شما بهترم. اووووووووه آره عزیزم. کجاشو دیدی.باورت نمیشه به سرعت برق و باد میره بالا.
بله خاله بفرمایید آلبالو!!
مامان پریسا
17 آبان 91 20:10
سلام مامانیه سپهر.
ایشالله هر چه زودتر خوب بشی تا خدای نکرده سپهر جان هم....

افرین به این گل پسر که از حق خودش دفاع میکنه. چرا یواشکی میخورید هاااااااا



سلام عزیزم. مرسی از دعای شما بهترم.
خوب دیگه... یواشکی خیلی مزه داره.امتحان کردی ببینی؟؟